✿ــــ✿

سلام ماه مهر ابان !

تسنيم نازنينينم دو هفته است كه روز شمارى مى كنى براى رسيدن به روز تولدت ! بالاخره ماه آبان هم رسيد .... حالا فقط سه روز مونده به روز تولدت ! امسال فكر كردم ديگه مثل سال پيش تولدت رو عقب نندازم مهمونى هم در كار نيست كادوت رو هم همون روز تولدت بهت ميدم و دور هم يه كيك مى خوريم ....  كادو تولدت رو چند وقته دنبالش بودم توى اينترنت ، كانالهاى اسباب بازى ، مغازه ها ... بالاخره توى يه مغازه پيداش كرديم !   از جمعه كه عروسك نازنينت رو خريدم ديگه دل توى دلت نيست ! هر روز ميرى سر بسته اش و عروسكت رو نگاه مى كنى خودت دلت مى خواد روز تولدت بازش كنى تازه ازم خواستى برات كادوش هم بكنم .... مامانجون و باباجون كه كادوى تولدت رو دو هف...
1 آبان 1396

دخملك شيرين سخن

عزيز دل من .... كوثر خانم قشنگم بيست و دو ماه و نيمه ى من .... از شيرين كاريها و شيرين سخنى هاى اين روزهايت بگويم ، تمامى ندارد ! فقط اين را بگويم كه از استاد ارجمندت جناب تسنيم خانم در اين سن ، بازى سنگ ، گاغذ ، قيچى را ياد گرفته اى ! همينطور سيب سيب مجسمه خودت رو نگه دار ! اين جمله را به اين صورت ادا مى كنى :  _ سى سى مجٓدٓده حودتو نِدَه دار !! ( خيلى تند ادا مى كنى ) چند شبه كه با لالايى مى خوابى ! حالا لالايى هاى مرا ياد گرفته اى و براى تسنيم و عروسكهايت مى خوانى ! حرف زدنت خيلى بيشرفت كرده و خيلى از كلمات رو ديگه اشتباه نمى گى و بايد اعتراف كنم از اين بابت زياد خوشحال نيستم مثلا دو روزه كه ديگر خواهرت را "تسي...
29 مهر 1396

يادى از قديما ....

امروز يه كم توى صفحات وبلاگت مى چرخيدم .... چقدر شيرين بود عزيزكم .... خوندن خاطراتت ، شيرين زبونيات ، عكسهات و ..... گاهى خنديدم و گاهى اشك گوشه چشمانم جمع شد .... يادمه توى يه پست از تو و زهرا نوشته بودم زهرا دخترىِ كه تا قبل از مدرسه پدر و مادرش توى خونه باهاش عربى حرف ميزدن ... الان خوب زهرا رو ميشناسى نوه دايى مامانجون رو ميگم .... وقتى كوچيك بودى بيشتر زهرا رو خونه مامان بزرگ مامانجون ميديدم البته خيلى نه فقط سالى چند بار خيلى برام جالب بود كه چطور با اون كه فقط عربى حرف ميزد ارتباط برقرار مى كردى و با هم غرق بازى ميشدين البته اون فارسى متوجه ميشد ولى فقط عربى حرف ميزد.... حالا همون زهرا دوست تو شده توى مدرسه!! خيلى جالبه .... ال...
16 مهر 1396

٢٢ ماهه قلدر !

دو روز از شروع ٢٢ ماهگيت گذشته خانم كوچولوى فقط يك كلام من !! اينو مى گم چون فقط بايد حرف خودت باشه و كارى رو كه دوست دارى انجام بدى .... هر چى باشه براى خودت شخصيتى هستى ديگه بايد هر كارى رو كه دوست دارى تجربه كنى هر طور كه شده حتى با كشيدن جيغهاى رنگ و وارنگ !! دامنه كلماتت بيشتر شده و واضح حرفت رو مى گى ولى بازم نمى دونم چرا بيشتر من و خواهرت متوجه ميشيم !  چند تا كلمه بامزه ات  چِكاله بازى ! دوچرخه بازى  پِسوكى ! پستونك زِبت ! زينب به تسنيم هم مى گى تسيم آهان به سرسره هم ميگى سُلسلات! البته الان بهتر شده ميگى سُلسله ! *********** روزها كه خواهرى يا به قول خودت هابيى ! مدرسه ست  حسابى بهونه م...
16 مهر 1396

دو روز مانده به مهر ...!!

بالاخره همه بدو بدو هاى ما براى رسيدن به اول مهر تموم شد .... چهارشنبه ٢٢ شهريور خيلى غير منتظره دعوت شديم مشهد پيش امام مهربونمون ... هيچ كاري نكرده بودم فقط پارچه روپوشت رو گرفته بودم همين ! يكشنبه كه برگشتيم دنبال خياط و... اينا بودم كه دوشنبه يه ويروس منو خوابوند زير سرم !!  امروز چهارشنبه است و يك هفته از ٢٢ شهريور گذشته و شما دو تا وروجك هم خوابيدين ... خدا رو شكر همه كارهام تموم شد .... لباست آماده و روى چوب لباسيت آويزونه ... موهات رو كوتاه كردى ... لوازم مدرسه ات رو گرفتم ... واكسنت رو زدم ... كفش و جوراب و ... رو گرفتم ! حالا خوشحال و آماده براى شروع يك مهر جديدى ... فقط دلم مى خواست تا قبل از محرم آتليه هم ببرم...
29 شهريور 1396

يك قدم مانده به مهر ...

فقط ده روز مونده تا مهر ! به سلامتى كارناوال عروسيهاى ما هم تموم شد و به شما دو تا نمكدون خيلى خوش گذشت مخصوصا عروسى خاله جونتون !! دو تاييتون با لباساى جفت و تاج گلهاى ست دامن خاله رو كرفته بودين .... فسقل خانمى شما دو بار زدى به سيم آخر يكى اول مجلس كه هنوز خاله نيومده بود حوصله ات سر رفته بود و خسته شده بودى جيغ و گريه راه انداخته بودى كه بغلم كن ولى خدا رو شكر تا خاله وارد مجلس شد با همون اشكاى آويزون و يك لنگه كفش به دست دويدى دنبال خاله و خواهرت و گوشه دامن خاله رو گرفتى !!!!!  بعدم دو تاييتون رفتين نشستيد پيش خاله شروع كردين به دست زدن !!!! هر بارم كه خاله توى مجلس مى چرخيد شما دو تا دنبالش بودين .... تا تقريبا آخراى ...
21 شهريور 1396

يك ٢٠ خوشگل!!

دختر كوجولوى نازم كوثر قشنگم ٢٠ ماهگيت مبارك شيرينك نازم...!!! وزنت ١٠/٤٠٠ و قدت ٨٣ سانت شيرين زبون و تو دلبرو هستى .... حرف زدنت ، كارهات خيلى خاص و بامزه هستن خواهرت كه عاشقته ... مى گه تو عروسكش هستى خيلى دوستت داره ولى با اين حال گاهى كه وسايلش رو بر مى دارى يا خراب مى كنى از دستت ناراحت ميشه تو وقتى ميبينى خواهرت از دستت ناراحته زودى وسايلش رو پس ميدى و نازش مى كنى تا خواهرت دوباره باهات دوست بشه نمى دونم وقتى دوباره مدرسه ها باز بشه چه جورى دورى خواهرت رو تحمل مى كنى... كلمات رو خيلى بامزه ادا مى كنى بيليم.... بريم بوليزه.... بلوز يا بيراهن لالاده..... خوابيدن پلوده.... پلو بخوريم هابر.... خواهر تسيم...
14 مرداد 1396

١٩ماهه من

پنج روز از ١٩ ماهگيت مى گذره بالاخره امروز رفتيم براى واكسن ١٨ ماهگى! وزنت ١٠/٣٠٠ و قدت ٨٢/٥  واكسنت رو زدى پاهات درد مى كنن لنگان لنگان راه ميرى نمى تونى درست بشينى ولى خواهرت دنبالته و عصاى دستت ! زده به سرم ببرمت گوشات رو هم سوراخ كنم ولى مى ترسم اذيت بشى الان ! كاش زودتر برده بودمت امروزيه كم با خواهر توى حياط آب بازى كردى ٩٦/٤/١٩ الحمدلله
19 تير 1396
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به ✿ــــ✿ می باشد