✿ــــ✿

هنرمند كوچولو !

                    خانم كوچولوى هنرمندِ سه روز مانده به پايان ده ماهگى ، در يكى دو روز اخير : ١- كلاغ پر رو كاملا ياد گرفته! ٢- در كِشو هاى لباس اتاقمان را باز مى كند و اگر بتواند از بيرون انداختن لباسها دريغ نمى كند تاكنون فقط يك لنگه جوراب بيرون انداخته ! ٣ - توانايى باز كردن در كابينتها را پيدا نموده ( متاسفانه ) و خيلى با تعجب و شادى محتويات داخل كابينتها را بازرسى مى نمايد ! و در صورت اعتراض نهايت توان خود را براى عادى جلوه دادن كار خود مى نمايد !! ٤- كمى به بغل كردن عروسكها اشتياق نشان مى دهد و حتى به آنها نى  نى هم مى گويد ٥- گ...
11 مهر 1395

روز اول !

امروز دهم مهر ماه  نود و پنجه ...  امروز اولين روزيه كه تسنيم نازنينم شش ساعت مدرسه است و احتمالا امروز اولين روزى باشه كه كتابهاى درسيشون رو بهشون ميدن ! منتظرم بياد خونه تا از امروز برام بگه .... منتظرم بياد خونه  تا از چيزهايى كه ياد گرفته بگه .... منتظرم بياد خونه ببينم بازم مثل هر روز پر انرژى شروع به ورجه وورجه و بازى مى كنه يا چون تا ساعت دو مدرسه بوده ترجيح ميده استراحت كنه و يا ( گوش شيطون كر ) احيانا كمى بخوابه !!! امروز از صبح خيلى بيشتر از روزهاى قبل به فكرشم ... به فكر دختر عزيزتر از جانم .... خدايا شكرت ساعت يك و بيست دقيقه ! مادر و خواهرِ منتظر
10 مهر 1395

كار جديد

كوثر كوچولوى مامان پنجم مهر ماه ٩٥ وقتى داشتم بهت صبحانه ميدادم قاشق رو ازم گرفتى و خودت دو سه تا قاشق فرنيت رو خوردى .... كاملا مستقل .... خيلى وروجك شدى عزيز دلم چهارم مهر بود كه خودت تنها ايستادى روى دو تا پاى كوچيك و خوردنيت خدايا شكرت
6 مهر 1395

شكوفه مهر ماه !

دختركم .... كلاس اولى عزيزم باورت ميشود كه هنوز باور ندارم كه هفت ساله شدى ؟ كه مدرسه ميروى ؟ كه تا چند وقت ديگر ، خودت مى خوانى . خودت مى نويسى؟  باور نمى كنم .... هفت سال گذشته ديروز وقتى تو را در لباس زيبايت ديدم و لبخند شيرينت كه هنوز جاى دندان شيرى ات كاملا خاليست با خودم گفتم باور كن .... باور كن كه تسنيم نازنينت به مدرسه ميرود ورودت را به مدرسه تبريك ميگم نازنينم اميدوارم همواره باعث افتخار و سربلنى ما باشى
2 مهر 1395

عزيزانم ...

دختر شيرينم از ملالتهای این روزهای مادری ام برایت میگویم... از این روزها که از صبح باید به دنبال پاهای کوچک و لرزان تو بدوم و دستت را بگیرم تا زمین نخوری. به کارهای روی زمین مانده ام نمیرسم این روزها که  اتاقها را یکی یکی دنبال من می آیی، به پاهایم آویزان میشوی و آن قدر نق میزنی تا بغلت کنم، تا آرام شوی. این روزها  فنجان چایم را که دیگر یخ کرده، از دسترست دور میکنم تا مبادا دستهای کنجکاوت آن را بشکند. با ناراحتی و ناامیدی سر برگرداندنت را میبینم که سوپت را نمیخوری و کلافه میشوم از اینکه غذایت را بیرون میریزی. هرروز صبح جارو میکشم، گردگیری میکنم، خانه را تمیز میکنم و شب با خانه ای منفجر شده و اعصابی خراب به خواب میروم. روزها میگذرد...
18 شهريور 1395

بچه زير نه ماه !

وقتى بچه آدم هنوز نه ماهش نشده مامانش رو دور ميزنه ديگه بهتره آدم سكوت كنه و چيزى نگه !!!! . مشغول كاغذ خورى بودند مردم ! تحمل اخم هم نداشتن مردم !! تا مى گم بٓده بدش به من ... اِاِاِاِاِهى تحويلم ميده كه يعنى ساكت !! قطره آهن رو ميدم بهش كه به عشق اين ، اونو ول كنه .... اصلا به روى مباركم نمياره خيلى عادى قطره يه دست كاغذ هم يه دست !! دور و برم رو نگاه مى كنم چى بدم ديگه كه از كاغذ خورن دست برداره .... قيچى ناخن گيرش رو ميدم بهش .... خيلى خونسرد اول كاغذ رو ميذاره لابه لاى لبهاش و همچنان مى مكد !!! يك دست قيچى يك دست قطره !!!  يعنى همچين دخترى داريم ما .... اصلا كوتاه نمياد .... در همون حالم خوابش برد من همه رو ازش گرفتم...
8 شهريور 1395

عقيقه

نازنين دخترم .... سوم شهريور ٩٥ گوسفندى برايت كشتيم و همه فاميل رو دعوت كرديم ....  شب خوبى بود ممنونم از همه عزيزانم مخصوصا عمه مهربونت  اميدوارم در پناه خداى منان و در زير سايه حضرت وليعصر ( عج)  عاقبت بخير و سلامت باشى عزيز دلم هشت ماه و نوزده روزاز آمدنت گذشته الحمدلله ....  
7 شهريور 1395

يازدهم ذيقعده

يكشنبه ١١ ذيقعده ، ٢٤ مرداد ٩٥ ١- حموم بردمت توى حموم براى اولين بار شروع كردى به محكم كوبيدن توى آب ! خيلى خوشت اومده بود با دقت به دستت و قطرات آب نگاه مى كردى !  ٢- براى اولين بار قاشقت رو كردى توى دهنم ! مثلا بهم غذا دادى ! خيلى هم ذوق كردى و خنديدى و صداهاى مخصوص خودت رو درآوردى ! براى دختر كوچيك خودم الحمدلله ...  
7 شهريور 1395

كوچولوى پر كار !

فسقل خانم خونه ... اين دو سه روز ، پركار بوده بچم اول از همه كه پنجشنبه ١٤ مرداد باى باى كردن رو ياد گرفت .... جمعه روز ولادت حضرت معصومه (س) هم دست زدن رو ياد گرفت هنرهاى هشت ماهگى ! وقتى ما سرفه مى كنيم الكى اين خانم هشت ماهه هم سرفه مى كند الحمدلله
16 مرداد 1395
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به ✿ــــ✿ می باشد