✿ــــ✿

يك قدم مانده به مهر ...

فقط ده روز مونده تا مهر ! به سلامتى كارناوال عروسيهاى ما هم تموم شد و به شما دو تا نمكدون خيلى خوش گذشت مخصوصا عروسى خاله جونتون !! دو تاييتون با لباساى جفت و تاج گلهاى ست دامن خاله رو كرفته بودين .... فسقل خانمى شما دو بار زدى به سيم آخر يكى اول مجلس كه هنوز خاله نيومده بود حوصله ات سر رفته بود و خسته شده بودى جيغ و گريه راه انداخته بودى كه بغلم كن ولى خدا رو شكر تا خاله وارد مجلس شد با همون اشكاى آويزون و يك لنگه كفش به دست دويدى دنبال خاله و خواهرت و گوشه دامن خاله رو گرفتى !!!!!  بعدم دو تاييتون رفتين نشستيد پيش خاله شروع كردين به دست زدن !!!! هر بارم كه خاله توى مجلس مى چرخيد شما دو تا دنبالش بودين .... تا تقريبا آخراى ...
21 شهريور 1396

١٥+٨٨

 آخرين ماه سال ٩٥ ....  دخترانم ٨٨ ماهه و ١٥ ماهه هستند .... دختر ٨٨ ماهه ام ١٧ اسفند ، ظ آخرين حرف از حروف الفبا را آموخت .... دختر ١٥ ماهه ام حالا از مبل ، تخت ، صندلى بالا ميرود و پايين مى آيد .... دختر ٨٨ ماهه ام نقاشى مى كشد ، داستان مى خواند و با خواهرش بازى مى كند ..... دختر ١٥ ماهه ام صورتش را روى گونه ام مى گذارد ، مدتى درنگ مى كند بعد خنده اى جانانه تحويلم مي دهد .... دختر ٨٨ ماهه ام شاگرد اول كلاس است .... دختر ١٥ ماهه ام به لطافت برگ گل بنفشه است .... دختر ٨٨ ماهه ام بالاخره به وزن ٢٠ كيلو رسيد ...! دختر ١٥ ماهه ام وزن ١٠ كيلو گرم را پشت سر گذاشت .... دوستتان دارم عزيزانم ..... الحمدلله ...
18 اسفند 1395

عزيزان دلم

دقيقا يك ماهه كه اينجا چيزى ننوشتم و اين اصلا توى اين چند سال سابقه نداشته ...!! خيلى حرفها و اتفاقات پيش اومده كه پيش خودم گفتم بايد اينها رو بنويسم ولى طبق معمول يه كارى پيش اومده و من نتونستم بيام .... حالا نمى دونم از كجا بگم ... از سواد دار شدن دختر كلاس اوليم بگم ... از كتاب خوندناش ... جمله نوشتناش .... نقاشياى قشنگش .... يا از حرفها و كاراش .... حروف الفبا رو دارى تموم مى كنى فقط چند تا حرف مونده .... نوشتنات خيلى بامزه ست ! گاهى در حال نوشتن يك حرف رو جا ميذارى ! مثلا مى كند رو مى نويسى مى ند !!! فقط با هم مى خنديم يا فتحه و كسره كلمات رو اشتباه مى خونى خيلى بامزه ... امروز مى خواستى بخونى شهر قم خوندى شهر قٓم با فتحه !!&nb...
22 بهمن 1395

شب سوم محرم

دوباره آمد شب سوم محرم .... دوباره آمد شب حضرت رقيه ( س) .... دوباره آمد شب دختر سه ساله .... امسال منم و دختركانم ... منم و دخترى هفت ساله ... منم و دخترى ده ماهه .... ماييم و روضه سه ساله .... ماييم و دردانه ارباب ... نازنين دخترم ... فداى اشكهاى چشمت ... فداى هق هق گريه هايت مادر جان .... عزيز دلم گريه هاى امشبت جانِ تازه اى به من داد .... شيرم حلالت مادر .... گريه مى كنى براى اربابمان براى دختر سه ساله اش ... و من افتخار مى كنم به وجودت .... اين را بدان عزيز دلم .... جانمان به فدايش ... مى فهمى مادر .... جان ناقابلمان به ارباب بى كفن .... به فداى دردانه هاى ارباب .... در ميان گريه هايت گفتى دلت مى خواهد با رقيه ( ...
13 مهر 1395

تقارن روز دختر و هشت ماهگى

اول ذيقعده است و ولادت حضرت معصومه (س) ....  چه نيكو نامگذارى شده به نام " روز دختر "  اين روز زيبا و فرخنده با هشت ماهگيت قرين گشته دخترك شيرينم .... شيرينى اين روزهايت دل را ميبرد عزيزكم ...  وقتى نگاهت به خواهر است .... وقتى به سويش شتابان ميروى ... وقتى سعى در تقليد او دارى خواهرى سرفه مى كند تو هم زوركى سرفه مى كنى ... دٓ دٓ دٓ بگويد ، تو هم سريع و جدى تكرار مى كنى نازنينم چقدر خوشحالم كه آمدى .... آمدى تا من خواهرانه هاى شما را نظاره كنم ... از عمق وجودم لبريز از عشق ميشوم وقتى لبهاى خندان شما دو خواهر را مى بينم .... هشت ماهگيت مبارك گل زيباى من شاد باش مى گويم گلهاى نازنينم اين روز فرخنده...
14 مرداد 1395

عشق خواهرانه !

يك بشقاب ميوه آوردم .... كوثر تا بشقاب رو ديده اِه اِه كنان وخود كِشان كِشان روى زمين مى خواد  خودش رو به بشقاب برسه  تسنيم از ديدن اين صحنه و سينه خيز رفتن كوثر ذوق زده شده ... ميگه : _ واى مامان كوثر رو ببين .... خدا چه چيزى براى ما آفريده!!! _ وقتى كوثر يك كار جديد ى مى كنه تسنيم خيلى خيلى ذوق مى كنه و مى گه: مااا شالله .... اين از اون بچه خوباشه !!!!! الحمدلله .... ٢٧ تير ٩٥
27 تير 1395
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به ✿ــــ✿ می باشد