بوسیدن
من واقعا موندم در عقل یک بچه سه ساله .... فکر می کنم کلا سر کارم ...!! امروز داشتم برای ناهار کتلت دزست می کردم . یکی دو تا از کتلتها که آماده شد آوردم توی اتاقت که یه کم بدم بخوری. یه کم خوردی و دهنت پر شد بعد گفتی دیگه نمی خوام . بقیه اش رو خودم خوردم رفتم آشپزخونه تا بقیه شون رو سرخ کنم ... چند دقیقه ای نگذشته بود که صدات بلند شد ... _ مــــــــامــــــــــــــــــــــــــــان من بازم کباب می خوام .... از همون جا گفتم وایسا تا حاضر بشه هنوز نپخته است .... اومدی توی آشپزخانه _ نه ... آخه من الان می خوام به من کباب بده دیگه ... گفتم : خانمی هنوز نپخته ست . شروع به دادن کنفراس ...





