مادرانه ...
سلام عسل طلای من .دختر مهربون من ... تو داری بزرگ میشی بزرگ و بزرگتر و من نمی تونم باور کنم به این سرعت گذشت عمر آدمی این قدر زود می گذرد ولی ما حس نمی کنیم چقدر نزدیک است انگار دیروز بود که تو نوزاد کوچکی بودی ناتوانه ناتوان! بعد بزرگتر شدی از دهنت صدا در میووردی پاهاتو میگرفتی دستت ...غلت زدن یاد گرفتی...نشستی... چهاردست و پا رفتی... تقلید کردی و کلمات را مانند ما تکرار کردی... ایستادی و بعد راه رفتی... بازی کردن آموختی. شعر خواندن... مثل یک خانم شدی... الان برای خودت نظر داری سلیقه داری احساس استقلال می کنی... باورم نمیشه تو داری سه ساله میشی... چند وقته پیش بود که پرسیدی کی برام چشم خریده؟ کی دست خریده؟ کی بینیگ (بینی) خ...
شب قدر بهتر است از هزار ماه....
انا انزلناه فی لیلة القدر.... تسنیم نازم امشب شب قدر است شب خواندن سوره قدر... همان سوره ای که در این ماه هر شب برایت خوانده ام تا حفظ شوی عزیزم امسال هم مثل سالهای گذشته می تونی تا سحر بیدار باشی این سومین شب قدر توست که تا سحر مشغول بازی می شوی در روایات آمده است که بی بی دو عالم حضرت زهرای مرضیه در این شب آب به صورت کودکانشان می زدند تا بیدار بمانند...عزیز مادر در کنار بازیهایت مادرت را هم دعا کن... دوستت دارم مادر ...
دوستان ناز...
نقاش کوچولوی من
تسنیم خانم من دو تا اثر هنری خیلی قشنگ رو خلق کرده... !!!! عکس من و بابایی و خودش!!! خودش رو با کلاه آبی وبابایی رو با کلاه سیاه کشیده... یک اثر هنری دیگه هم داره... کوه آبی...!!!!(به گفته تسنیم) و کنارش یه نی نی با مو های سیخ به هوا رفته ....!!!! این کوه آبی رو امروز کشیده ... ...





