و بالاخره ... چهــــــــــــارم آبان 92
چهارم آبان بوی زندگی میدهد ... بوی تازگی .. بوی بهار ... بوی شکفتن ... شکفتن جوانه زندگی ام شکوفه خندان من چهــــــــــــار سال است به رویم لبخند زده ... چهار سال است آشیانه مان را عطرآگین کرده ... چهار سال است بهشت را برایم به ارمغان آورده ... چهار سال است که مست عطر وجودش هستیم ... چهـــــــــــارم آبان روز شکفتن توست ... روز وصال مـــــــــا ... روز جمع سه نفریمان ... سر آغاز زندگیت ... تلاش و تکاپویت ... به سوی هدف ... هدفی که کمال آدمیت است ... گل مــــــــــــادر ... هدفــــــــ را نشانه بگیر ... خــــــــــــداوندا ... ...
بدون عنوان
فقط حیـــــــــــــــــــــــدر امیرالمومنین است ...
آنچه خوبان همه دارند علی(ع) تنها دارد . بركه در بركه، آواز بلند علويات طنينانداز شد، آسمانها، كوهها، درهها، بيشهها و درختان، تمامقد به احترام قامت هاشميات ايستادند، تاريخ، ثانيههاي بيرمقش را به ياد ميآورد. آفتاب لحظهاي ايستاد، همه ديدند كه به احترام تو، لحظهاي خورشيد روي نتابيد تا همه ببينند، نور تو از آفتاب بيشتر است؛ صداي تپش قلبها حتي ريگهاي بيخيال آن بيابان تفتيده را مجبور كرد، سركي بكشند تا ببينند چه خبر است، پنجرههاي نداشته بيابان، باز شده بودند، كوير گوش شده بود تا بشنود هر آنچه بايد ميشنيد، رفتگان برگشتند، كاش رفتگان تاريخ هم برميگشتند تا دوباره ببينند …. فرشتگان، دوشادوش هم، آماده هلهله بودند، شايد جبريي...
نویسنده :
〰〰مامانِ چشمه بهشتى〰〰
9:05
خاطراتی از مشهد
مولانا ابوالحسن علی بن موسی الزضا (ع)
راهی بهشتیــــــــــــــــم .... بهشتــــــــِــــ ایران زمین ... ...
از نقاشی های تسنیمم ...
از بین نقاشیای جدیدت این چند تا رو خییییییییلی دوست دارم : این نقاشی بسیار زیبا که من عاشقشم رو با ماژیک کشیدی . از چپ به راست : اون لباس آبیه منم . اون فینقیلیه خودتی و بالای سرتم که فرش کف اتاقه البته زیر پامونم فرشه که دقیقا رنگ فرشمون کشیدیش حتی ریش ریشای فرش رو هم کشیدی دلبرکم بالای سرت مامانجونن و کنارتم خالدی ( خاله ) جونته .... این نقاشی رو یه روز که مامانجون و خالدی اومده بودن خونه مون کشیدی لباس منم آبی بود ... این نقاشیتم با پاستله . عکس منو کشیدی اون که روی سرمه چادرمه نه موهام ...!! بغل دستم هم خونه کشیدی و اون بالاش کوه و خورشید و آسمون این نقاشی هم من و باب...






