دردونه ی قشنگ خونه ی مادردونه ی قشنگ خونه ی ما، تا این لحظه: 17 سال و 2 روز سن داره

✿ــــ✿

رستوران !!

در پى تحقيقات و بررسى هاى اينجانب براى يافتن مدرسه اى مناسب جهت تحصيل و علم اندوزى حضرت والا !! طبق آخرين نظر شازه خانم مدرسه منتخب بايد داراى رستوران باشد ...!!! يا حداقل در مجاورتش رستوران موجود باشد تا احيانا اگر احساس گرسنگى فرموديد در مواقع لزوم از آنجا پيتزايى ، ساندويچى .... چيزى سفارش بدهيد !!!! مثل رنگين كمان !!!! يك همچين دخترِ قرن بيست و يكمى داريم ما ...!!!!  الحمدلله.... دوشنبه ١٥ ديماه ٩٣
15 دی 1393

سرِنخ !

چند روزى ميشد كه بهم مى گفتى يه چيزى مى خواى ! دستت رو مشت مى كردى و به صورت عمودى پايين چشمت مى گرفتى و دولا دولا راه مى رفتى .... مى گفتى از اينا !! حتى اسمش رو هم نمى دونستى ! از ژستت فهميدم ذره بين مى خواى  گفتم ذره بين مى خواى چه كار ؟؟؟ گفتى مى خوام دنبال سرنخ بگردم !!!! و من يك دقيقه با چشمهاى گِرد شده نگات كردم !!! . . با باباجون رفتيم ضيافت براى خريد آجيل و ... بعد از خريد ما رو كِشون كِشون بردى توى مغازه لوازم تحريرى روبروش ! از توى ويترين ذره بين رو نشون دادى و گفتى اينو مى خوام .... باباجون از همه جا بى خبر ، گفت ذره بين مى خواى چى كار ؟ تو هم نگذاشتى و نه برداشتى ، گفتى مى خوام چشماى مورچه ها و مگسا ...
14 دی 1393

قربان كل عالم !

- مامان ما فقط يدونه خدا داريم ؟  بله مامانى فقط يدونه - اصلا خدا كجاست ؟ چه جوريه ؟ مامانى جون ما نمى تونيم خدا رو ببينيم ولى خدا هستش ... ببين ما مى دونيم هوا هستش چون مى تونيم راحت نفس بكشيم يه دقيقه نفست رو نگه دار .... ببين اگه هوا نبود ما خفه ميشديم نمى تونستيم نفس بكشيم پس هوا هست كه ما مى تونيم نفس بكشيم  خدا هم هست كه ما رو درست كرده كره زمين رو درست كرده خورشيد رو درست كرده همه چيز رو درست كرده اينا كه خودشون نمى تونن خودشون رو درست كنن ما كه نمى تونيم خودمون رو درست كنيم ... - اصلا خدا چه جورى درست مى كنه با چوب ميزنه ؟ نه مامانى اون چوب جادوگرى اينا الكين ... مال قصه هان خدا وقتى اراده كنه چيزى باشه او...
6 دی 1393

شروعى دوباره

امروز چهارم دى ماه ٩٣ است و ٦٢ ماهگى تو ... از امروز دوباره كلاس نقاشيت رو شروع كردى خيلى خوشحال شدى وقتى خاله رو ديدى بغلت كرد و بوست كرد تو هم حسابى ذوق كردى .... امشب مهمون داريم و تو خوشحالى چون فاطمه مياد خونه مون و با هم مى تونيد بازى كنيد ٦٢ ماهگيت مبارك عزيز مادر .... الحمدلله رب العالمين ..... يازده تا سوره از قرآن رو خيلى قشنگ و كمى با لهجه مى خونى
4 دی 1393

در آستانه 62 !

اینجا ایستاده ای .... نزذیک به 62 ماهگی ! فقط چند روز فاصله داری ..... نمیدانم چرا این روزها شدیدا دلم میخواهد لهت کنم ! بچلونمت ! بخورمت !  این وسط جیغ است که میکشی و قهقهه های شیرینت که بد جور میچسبد به دلم ! گاهی فکر میکنم به آینده ات .... وحشت همه وجودم را میگیرد .... یعنی من مادر خوبی برایت هستم ؟ خواهم بود ؟ دوست خوبی هستم برایت تا برایم حرف بزنی ؟  میترسم دختر ..... میترسم ..... اگر بینمان فاصله افتاد چه ؟ اگر دوست خوبی برایت نبودم و رهایم کردی چه ؟ اگر به دیگران پناه بردی چه ؟ من تحملش را ندارم ..... من آن روز میمیرم ! دوست دارم دنیا را به پایت بریزم بس که عاشقت هستم دردانه من .... ...
25 آذر 1393

قصر شاهزاده خانم !

قصرى از جنس يك كمد ديوارى خالى ....  فانوس و آينه ، وسايل اين قصر ..... كالاسكه و توپى كه لابه لاى اثاثيه   بيرون كشيدى .... روسرى قرمز رنگ  كه با تكان دادن سرت و راه رفتنت جيلينگ جيلينگ صداى خوشايندى مى كند ..... اينها همه دلخوشى توست ..... ميان اين همه خرت و پرت و اثاث ..... دنياى كودكانه تو .... دنياى پنج ساله تو ..... ميان كارتونها و چمدانها مى خرامى ... شاهزاده خانم كوچولوى من ...... باشد يادگرى از روز جمع كردن وسايل خونه مامانجون ..... پيش به سوى خانه جديد .... شاخزاده خانم كوچولوى من ..... جمعه هفتم آذر ٩٣ ، پنجم ماه صفر الحمدالله رب العالمين ...
7 آذر 1393

در عجبـــــــــم ....

در عجبم از تحولى ناباورانه در قرائت قرآنت ....!!!!! يك شبه چه اتفاقى افتاده ؟ تويى كه هميشه سوره هاى قرآن رو به سبك بچگونه و البته با تلفظ غلط مى خوندى ( البته خيلى اذيتت نمى كردم براى اداى صحيح چون به مرور بهتر ميشه ) ولى به مروووووور نه يك شبه ...!!!!!! امشب شب سومى بود كه اين تحول در قرائتت رخ داده عجيب اينه كه با لهجه عربى هم مى خونى البته نه كاملا درست ولى شايد مثل يك بچه دبستانى  هنوز كمى ايراد در تلفظت هست ولى خيلى كمتر شده و اون نوع قرايتت منو شگفت زده كرده .... من كه موندم از كجا ياد گرفتى .... خودت كه مى گى از تلويزيون ولى پويا كه هيچ وقت اينجورى قرآن نمى خونه ...!!!؟؟؟؟؟   شكرا لله ..... چهارشنبه ...
6 آذر 1393

رو به سوى خدا ...

    ستاره زندگيم تو را مى ستايم تو را مى ستايم كه خدايت را مى ستايى ،در نمازِ عشق نمازى رو به خدا پى نوشت :امروز از صبح منتظر بودى . منتظر ظهر چند بار ازم پرس و جو كردى كه هنوز ظهر نشده ؟ مى خوام نماز بخونم گفتى : هر كس قرآن بلده مى تونه نماز بخونه  خدايا شكرت ٤ آذر ٩٣ در ٦١ ماهگى  ...
4 آذر 1393
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به ✿ــــ✿ می باشد