دردونه ی قشنگ خونه ی مادردونه ی قشنگ خونه ی ما، تا این لحظه: 16 سال و 11 ماه و 29 روز سن داره

✿ــــ✿

ای هلال خون دوباره سرزدی ...

   ای هلال خون دوباره سر زدی ای محرم بار دیگر آمدی زخم دل با دیدنت کاری شده خون به دامان افق جاری شده در تو باغ لاله ی پرپر بود  عکس لبخند علی اصغر بود ای هلال خون چرا باز آمدی گر چه خونینی سرافراز آمدی در تو بینم اشک خیر الناس را  زخم فرق حضرت عباس را در تو بس داغ مکرر دیده ام  پیکر صد چاک اکبر دیده ام در تو بینم خیمه های سوخته کام خشک و دامن افروخته  در تو بینم صورت و خاک تنور در تو بینم سینه و سم ستور  در تو بینم جسم هفتاد و دو تن  غرق خون افتاده بی غسل و کفن  در تو بینم گریه ی دُردانه ها کعب نی ب...
13 آبان 1392

و بالاخره ... چهــــــــــــارم آبان 92

چهارم آبان بوی زندگی میدهد ... بوی تازگی .. بوی بهار ... بوی شکفتن ... شکفتن جوانه زندگی ام  شکوفه خندان من چهــــــــــــار سال است به رویم لبخند زده ... چهار سال است آشیانه مان را عطرآگین کرده ... چهار سال است بهشت را برایم به ارمغان آورده ... چهار سال است که مست عطر وجودش هستیم ... چهـــــــــــارم آبان روز شکفتن توست ... روز وصال مـــــــــا ... روز جمع سه نفریمان ... سر آغاز زندگیت ...  تلاش و تکاپویت ... به سوی هدف ... هدفی که کمال آدمیت است ... گل مــــــــــــادر ... هدفــــــــ را نشانه بگیر ...   خــــــــــــداوندا ... ...
4 آبان 1392

فقط حیـــــــــــــــــــــــدر امیرالمومنین است ...

آنچه خوبان همه دارند علی(ع) تنها دارد . بركه در بركه، آواز بلند علوي‌ات طنين‌انداز شد، آسمان‌ها، كوه‌ها، دره‌ها، بيشه‌ها و درختان، تمام‌قد به احترام قامت هاشمي‌ات ايستادند، تاريخ، ثانيه‌هاي بي‌رمقش را به ياد مي‌آورد. آفتاب لحظه‌اي ايستاد، همه ديدند كه به احترام تو، لحظه‌اي خورشيد روي نتابيد تا همه ببينند، نور تو از آفتاب بيشتر است؛ صداي تپش قلب‌ها حتي ريگ‌هاي بي‌خيال آن بيابان تفتيده را مجبور كرد، سركي بكشند تا ببينند چه خبر است، پنجره‌هاي نداشته بيابان، باز شده بودند، كوير گوش شده بود تا بشنود هر آن‌چه بايد مي‌شنيد، رفتگان برگشتند، كاش رفتگان تاريخ هم برمي‌گشتند تا دوباره ببينند …. فرشتگان، دوشادوش هم، آماده هلهله بودند، شايد جبريي...
1 آبان 1392

از نقاشی های تسنیمم ...

از بین نقاشیای جدیدت این چند تا رو خییییییییلی دوست دارم : این نقاشی بسیار زیبا که من عاشقشم رو با ماژیک کشیدی . از چپ به راست : اون لباس آبیه منم . اون فینقیلیه خودتی و بالای سرتم که فرش کف اتاقه البته زیر پامونم فرشه که دقیقا رنگ فرشمون کشیدیش  حتی ریش ریشای فرش رو هم کشیدی دلبرکم  بالای سرت مامانجونن و کنارتم خالدی ( خاله ) جونته .... این نقاشی رو یه روز که مامانجون و خالدی اومده بودن خونه مون کشیدی لباس منم آبی بود ...   این نقاشیتم با پاستله . عکس منو کشیدی اون که روی سرمه چادرمه نه موهام ...!! بغل دستم هم خونه کشیدی و اون بالاش کوه و خورشید و آسمون  این نقاشی هم من و باب...
17 مهر 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به ✿ــــ✿ می باشد