دردونه ی قشنگ خونه ی مادردونه ی قشنگ خونه ی ما، تا این لحظه: 17 سال و 1 روز سن داره

✿ــــ✿

درس امروز

1393/5/4 2:03
171 بازدید
اشتراک گذاری

آخر شب گرسته ات بود گفتى خوراكى مى خواى هر خوراكى رو گفتم نخواستى تا با درست كردن پفيل موافقت كردى

اومدى نزديك گاز تا تركيدن ذرتا رو تماشا كنى وقتى همه شون تركيدن خواستم درش رو باز كنم گفتم برو عقب يه دفعه مى خوره بهت ميسوزى ...

ولى از جات تكون نخوردى ...

چند بار گفتم فايده اى نداشت تا اينكه در رو كه باز كردم خواستم پفيلا رو بريزم توى بشقاب يه دونه افتاد روى انگشت شستت و سوخت ....

اول هيچى نگفتى ولى بعد كه سوزشاش بيشتر شد اشك توى چشمات حلقه زد و درِ گوشم گفتى خيلى ميسوزه !

برات خمير دندون زدم فايده نداشت روغن زدم يه كم آروم شد

آوردمت توى اتاق و كلى باهات صحبت كردم تا متوجه بشى هميشه هميشه بايد حرف مامان رو گوش كنى 

برام جالب بود بهم گفتى آخه من همه اش فكر مى كنم حرفات الكيه !!

امشب فهميدى هر چيزى كه من ازت مى خوام انجام بدى يا انجام ندى به نفع خودته براى سلامتى جسم و روحته چون دوستت دارم و اين وظيفه ايه كه خداوند روى دوشم گذاشته تا ازت مراقبت كنم و درست تربيتت كنم منم بايد نهايت سعيم رو بكنم عزيزكم

نمى دونم حرفاى امشب تا كى يادت ميمونه ولى دختركم دوست دارم بدونى هميشه دوستت دارم و چون عاشقتم و عاشقانه دوستت دارم ، از خدا مى خوام بهت سلامتى روح و جسم بده تنت سالم باشه ، ايمانت قوى باشه و دركت بالا خودت بفهمى چى خوبه چى بده كى خوبه كى بده .....

من دوست دارم تو در دنيا خوشبخت و عاقبت بخير باشى و در آخرت سربلند و در بهترين جايگاهها و بهترين مقامها

اميدوارم طعم محبت رو در اين دنيا و در آخرت بچشى دلبر مامان

خدايا به حق اين شبهاى آخر ماه مبارك دعاهاى همه مادرها رو در حق بچه هاشون مستجاب بفرما

آمين يا رب العالمين .....

شكرا لله .....

جمعه ٣ مرداد ٩٣ دو بعد از نيمه شب

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به ✿ــــ✿ می باشد