دردونه ی قشنگ خونه ی مادردونه ی قشنگ خونه ی ما17 سالگیت مبارک

✿ــــ✿

سلام !

نمی دونم چرا چند وقتیه اصلا به هیچ کس سلام نمی کنی ! نه وقتی کسی میاد خونه مون نه وقتی جایی میریم حتی پشت تلفن ! قبلا خیلی خوشگل و خانمانه سلام میکردی و جواب همه رو می دادی ولی الان نه ...!! امروز نشسته بودیم دو تایی با هم حرف میزدیم آخه تو عاشق حرف زدنی   اینو خودت همیشه میگی !  خلاصه حرف زدیم و حرف زدیم تا رسیدیم به بحث سلام کردن  اول از سلام کردن گفتم برات .... _ می دونی چقدر سلام کردن خوبه ...؟ سلام کردن هفتاد تا ثواب داره  خدا به کسایی که سلام میکنن هفتاد تا ثواب میده فرشته ها براش هفتاد تا ثواب مینویسن مگه دوست نداشتی بری توی بهشت پرواز کنی ؟ گفتی : چرا دوست دارم بال بزنم ... _ پ...
11 اسفند 1392

قصه شب

دیشب طبق معمول ساعت نه و نیم اومدیم توی اتاقت تا برات کتاب قصه بخونم و قرآن بخونی و بخوابی ... یه کتاب آوردی به چه گندگی هر چی می خوندم تموم نمیشد منم چند تا صفحه اش رو وقتی حواست نبود دو تا یکی کردم   آخه 35 صفحه بود .....!! توی هر صفحه در باره یه شیء یا کسی بصورت شعر توضیح داده و تو باید حدس میزدی که اون چیه یا کیه ... رسیدیم به این شعر : اون چیه که یه باغ پر گل رنگارنگه گل داره و بوته داره قشنگه این باغ گل که باصفاست حیف که همیشه زیر پاست گلهای او کوچیک و بزرگتر نمیشن  با اینکه آب نمیخورن خراب و پرپر نمیشن گفتم اون چیه ؟ دوباره این بیتش رو خوندم که این باغ گل که با صفاست   &...
29 بهمن 1392

اسم دوستت چیه ؟؟

دوست بابا اومده بود خونه مون .... داشتم چایی درست میکردم که اومدی پیشم : مامانــــــــی ... اسم دوست بابا چیه ...؟؟ من : نمیدونم ... تسنیم : نکنه دوستای من اومده باشن !!!!  ( دوستای خودت علی کوچولو , زهرا ,  حسنا , امیر عباس هستن که همه بچه های فامیل و آشنایان هستند ) من : نه مامان ... دوست باباست با بابا کار داره  تسنیم : میشه برم بپرسم اسمش چیه ؟ من : خب برو تا خیالت راحت بشه ... تسنیم : اگه بهم خندیدن چی ؟ خنده ام گرفت گفتم : خب بهشون بگو نخندن !! لباست رو مرتب کردم رفتی دم در اتاق بابا در زدی ...   بابایی در رو برات باز کرد و گفت : سلااااااااام  تسنیم خانم .... بیا ...
15 بهمن 1392

من , تو , دونه های برف !

چه قــــــــــــــــدر امروز به " مــــــــــــــا " مزه داد " من , تو , دونه های سفید برفــــــــــ "   ....   دخترکــــــــِـــ " عاشق برف و گل " من غبطه می خورم به دنیای شیرین و کودکانه ات  به خنده هایت که از عمق وجودت می جوشد یاد دارم من هم زمانی  در دنیـــــــــــــای تو بودم 13 بهمن ماه 92 ...
13 بهمن 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به ✿ــــ✿ می باشد