شهر رمضان ...
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند: شَهرُ رَمَضانَ شَهرُ اللّه عَزَّوَجَلَّ وَ هُوَ شَهرٌ يُضاعِفُ اللّهُ فيهِ الحَسَناتِ وَ يَمحو فيهِ السَّيِّئاتِ وَ هُوَ شَهرُ البَرَكَةِ؛ ماه رمضان، ماه خداست و آن ماهى است كه خداوند در آن حسنات را مىافزايد و گناهان را پاك مىكند و آن ماه بركت است. ماه رمضان ماه خداوند عالمیان است و شریفترین ماههاست و ماهی است که درهای آسمان و درهای رحمت بهشت گشوده شود و درهای جهنم بسته میگردد و در آن شبی ست که عبادت در آن بهتر از عبادت هزار ماه همانا در خبر است که در آخر هر روز از روزهای ماه رمضان در وقت افطار حق...
وقتی وروجک کدبانو میشود !!
44 ماهگی و ...
دستور غذایی
داشتم غذا درست میکردم تسنیم : مامـــــــــــــــــــــــان , برای من یه غذایی درست کن ... من : دارم برای شما غذا درست میکنم دیگه ... تسنیم : توش برای من هویج بریز با تخم مرغ و روغنم بریز و بریز .... بعدشم عسل بریـــــــــــــــز بذار اون تو (اشاره به قابلمه ) تا بپخته بشه بعدش بیار من بخورم من : چه غذایــــــــــــــــــــــــــــــــی ....!!! امروز برات دَف دَف (دفتر) نقاشی گرفتم بهم گفتی : مامان بده ببینم تاریخش مال کِیه !!! من : تاریخ دفتــــــــــــــــــــــــر خیلی کارتون آنِ شرلی رو دوست داری رفتی از بین...
چون نیمه ماه آمد ....
یا بقیة الله (عج) ای که از تازگی زخم دلم تازه تری یعنی از قصه دل تنگی من باخبری مثل مهتاب که از خاطر شب میگذرد هر شب آهسته از آفاق دلم میگذری فرخـــــــــــــــــــــــنده میلاد آخرین حجــــــــــــت حق بر زمین حضرت ولی عصر (عج) تبریک و تهنیت باد در ادامــــــــــــــــــــــــــــــــه نقاشیهای تسنیم یه سرسره نارنجـــــــــــــــــــــی توی پارک ....!!! یک عدد جودی ابوت به تصویر تسنیم ...!!! ماشین آخرین مدل تسنیمی ...!!! پی نوشت : تسنیم بهشتی ام فردا ٤٤ ماهه می شوی .. ...
تقویم کوچولوی من....
مادرم زهرای دختــــــــــــــــــرم ...
حرفهای کودکانه ...
روی مبل نشسته بودم و تخمه میشکستم .... تسنیم : مامان ببین چقدر بزرگ شدم من : اوهوم ..... بزرگ شدی تسنیم : پاشو به هم بچپسیم ببین من بزرگ شدم .... من : الهی بگردم . نمیدونم چرا یه دفعه این حس بزرگی اومد توی وجودت . خواستم پاهامو خم کنم تا یه کم کوچیک بشم تا ذوق بکنی .... آخه ٧٨ سانت اختلاف خیلی به چشم میاد .... پویا تماشا می کردی منم کنارت نشسته بودم که یه دفعه بهم گفتی : اگه گفتی این چیه ...؟ ( اشاره به برنامه در حال پخش پویا کردی ) گفتم :پروانه ؟ و زنبور ؟ گفتی : نه ..... نگذاشتم ادامه بدی و گفتم : حشره ...؟ گفتی : نه ! مثلا بلد نیستی ....!! گفتم : آها...






