✿ــــ✿

اسب صورتى روياهات و ....

١- اسب صورتى با سه تا كره اسب سفيد ! اين روزا شيهه زنان همه جا مى دوى همراه اين اسبهاى كوچولو ... ٢- امروز با هم وقتى توى چمنا ميدويدى و با اسبات ميدويدى و شيهه ميزدى يه دفعه چند تا پروانه قشنگ ديديم آروم جلو رفتم و كلاهت رو انداختم روش پروانه رو توى كلاه گرفتيم و بدو اومديم خونه ! اين نقاشى ،  من و توييم كه پروانه رو توى كلات گرفتيم امروز موهات رو دوتايى بافتم ٣- قبل از ناهار با هم اين كاردستيا رو درست كرديم . من و خودت ! الحمدالله ..... ٢٨ مرداد ٩٣ ...
28 مرداد 1393

عاقبت خواستگارى !!

  بهم گفتى  من مى خوام يه دختر كوچولو بكشم كه مى خواد با يه پسرى ازدواج كنه !! گفتم مگه بچه ها ازدواج مى كنن ؟؟ گفتى نه ..... اين مثلنيه .....الكى بازى مى كنن ......!!!!! نتيجه نقاشى هم شد عروس و دوماد بالا !!  عروس با لباس سفيد و دوماد با لباس آبى اون گل رو هم انگار آقاى دوماد به عروس خانم تقديم كردن !  اضافه نوشت : فكر مى كنم چون اين روزا مراسم خواستگارى توى خونه مامانجون زياده به خاطر همين خيلى به اين مسائل واكنش نشون ميدى وگرنه قبلش اصلا توى اين واديا نبودى .... ميدونم چشم بهم بزنم نوبت تو ميشه ....   الحمدالله ...... چهارشنبه ١ مرداد ٩٣   ...
1 مرداد 1393

نقش نقاش من

كاشكى مى تونستم نقاشيات رو اينجا بذارم اينقدر قشنگ مى كشى كه دلم مى خواد بخورمت هم خودت رو هم نقاشيات رو چند روز پيش روى تخته وايت بردت با هم داشتيم نقاشى مى كشيديم من يه مغازه اسباب بازى رو كشيدم كه يه خانم چادرى با بچه اش اومده بودن خريد دقيقا فرداش يه نقاشى كشيدى يه مامان چادرى با دخترش ! دلم ضعف رفت برات بهارِ من بعد از اون ديدم يه خانمى رو كشيدى با پيرهن بلند و راه راه كه ناراحت بود چهره اش اونطرف تر هم يه آدم كه با ماژيك سياه كشيده بوديش و رنگش هم نكرده بودى ( همه نقاشيت با ماژيك بود) يه حالتى بود انگار پشتش رو كرده بود و داشت ميرفت و يه نگاهى هم به پشت سرش مى كرد اول كه اصلا اون آدمه توجهم رو جلب نكرد چون يه جورى كشيده بو...
28 خرداد 1393

اتوبوس

از ديروز كشيدن اتوبوس رو شروع كردى . اينقدرم خوشگل كه قند توى دلم آب ميشه وقتى پنجره ها و در و چرخاى اتوبوس رو نگاه مى كنم ديروز يه اتوبوس كوچولو كشيدى و امروز صبح هم يه اتوبوس گنده ! گفتى اون اتوبوس بچه بود اين مامانشه !! امروز يه چيز جديد هم به نقاشيت اضافه شد كه نمى دونم از كجا ياد گرفتى ! يه گربه به صورت چهاردست و پا ! اينقدر خوشگل و ناز و ... اينهاست كه وقتى ديدمش گفتم بايد بخورمت ! ليوان آب دستت بود گفتى وايسا آبن رو بخورم .... بعدش خوردمت ، چلوندمت ....ء بعدا عكس اتوبوست رو مى ذارم . چهارشنبه ٣ ارديبهشت ٩٣
3 ارديبهشت 1393

نمایشگاه نقاشی دلبرکم !!

دهه محرم که با هم راهی روضه میشدیم یک ساک فقط مخصوص شما همراهمون بود پر از ماژیک و پاستل و مداد شمعی و دفتر و عروسک و.... یه عالمه خورده ریز که طبق معمول هر جا بری با خودت میبری .... بخشی از سرگرمیهای هر شبت کشیدن نقاشی بود حتی وقتی هم چراغا رو خاموش میکردن با نور چراغ موبایل به کشیدن ادامه میدادی چند تا از نقاشیات که توی اون شبا کشیدی : بقیه اش در ادامه .... من همیشه بالای نقاشیای قشنگت تاریخ میزنم . تو هم ازم یاد گرفتی هر نقاشی که می کشی یه گوشه اش یه چیزی مینویسی  بعدم میگی مامانی خودم نوشتم تو نمی خواد بیویسی !!( همون بنویسی) مثلا توی این نقاشی بالاش نوشتی . این نقاشی یک دختر خانم هست که روی سرش داره...
3 آذر 1392

از نقاشی های تسنیمم ...

از بین نقاشیای جدیدت این چند تا رو خییییییییلی دوست دارم : این نقاشی بسیار زیبا که من عاشقشم رو با ماژیک کشیدی . از چپ به راست : اون لباس آبیه منم . اون فینقیلیه خودتی و بالای سرتم که فرش کف اتاقه البته زیر پامونم فرشه که دقیقا رنگ فرشمون کشیدیش  حتی ریش ریشای فرش رو هم کشیدی دلبرکم  بالای سرت مامانجونن و کنارتم خالدی ( خاله ) جونته .... این نقاشی رو یه روز که مامانجون و خالدی اومده بودن خونه مون کشیدی لباس منم آبی بود ...   این نقاشیتم با پاستله . عکس منو کشیدی اون که روی سرمه چادرمه نه موهام ...!! بغل دستم هم خونه کشیدی و اون بالاش کوه و خورشید و آسمون  این نقاشی هم من و باب...
17 مهر 1392

هنرمند کوچولو ...

همون طور که آیپد رو گرفتی دستت و داری عکس یه بابانوِل را بهم نشون میدی  گفتی : مامان ...! این پدر بزرگه که برامون کادو میاره رو تا حالا دیدی ....!!! پدر بزرگه کلاه دِرمز (قرمز) پوشیده دسکش دِرمز پوشیده .... من قبلا کوچیک بودم دیده بودمش ....   **** تا حالا اتاق دشویی و اتاق حموم به گوشِت خورده ....!!!! دیروز داشتی اتاقهای خونه رو می شمردی ... _ اتاق من ..   اتاق شما ...  اتاق حموم ...!! اتاق دَشویی ...!! اتاق بابا **** بستنی چوبی شکلاتی   : و این نقاشی که خیلی برام جالب بود توضیحی که خودت در موردش دادی ... وسط یک درخته که بال...
9 ارديبهشت 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به ✿ــــ✿ می باشد